مقایسه دو راهکار افزایش دو قلوزایی در گوسفندان بومی ایران

کاهش ۱۲ درصدی ارزش واردات نهاده‌های دامی
28 ژوئن 2020
قیمت میانگین کشوری گوشت گوسفند ۹۷.۷ هزار تومان شد
21 جولای 2020

الف – افزایش دو قلوزایی از طریق ژن برولا :

در این راهکار از روش  ورود و ابقاء (Introgression) ژن برولا در نژادهای بومی استفاده خواهد شد و  روش کار بدین منوال خواهد بود که در ابتدا تعدادی از میش های بومی هر نژاد با قوچ ها (اسپرم) های دارای ژن برولا(هموزیگوت) تلاقی داده می شوند و در نتیجه تمامی فرزندان حاصله دارای یک نسخه از آلل برولا خواهند بود که افراد هترو نامیده می شوند. در نسل بعد میش های هترو با قوچ های بومی و قوچ های هترو با میش های بومی هر نژاد تلاقی داده می شوند(Backcrossing). نتاج حاصل از این تلاقی ۵۰ % دارای آلل برولا می باشند و ۵۰ % فاقد آلل برولا می باشند، لذا با انجام آزمایش ملکولی باید افراد دارای آلل برولا شناسایی گردند. بنا براین در این مرحله ۵۰ % افراد حذف می شوند. مجددا افراد هترو با بومی خالص تلاقی داده می شوند و باز ۵۰ % حاوی ژن خواهند بود و ۵۰ % باقیمانده حذف می شوند و این تلاقی برگشتی در طی ۶ نسل انجام می شود و در نسل هفتم افراد دارای حدود ۹۸/۴ % درصد ژن های بومی (به غیر از جایگاه برولا ) می باشند و حدود ۱/۶ % ژن های نژاد اولیه انتقال دهنده ژن برولا می باشند.

مزیت:

مزیت اصلی این راهکار این است که بیش از ۹۸ % ژنوتیپ حیوانات بدست آمده ، همان ژنوتیپ نژاد(های) بومی است یا به عبارت دیگر از بابت حفظ نژادها (ذخایر ژنتیکی)  هیچ نگرانی وجود ندارد.

مشکلات و ایرادها:

      ۱. زمان:

اگر در نژادهای بومی فاصله نسل را حداقل ۲ سال در نظر بگیریم، حداقل مدت زمان مورد نیاز برای رسیدن به این مرحله ۱۲ سال می باشد. یعنی اگر امسال کار شروع شود اولین محصول قابل عرضه به بازار ۱۲ سال بعد خواهد بود. در طی این مدت پرورش دهندگان  دام های مولد پربازده مورد نیاز خود را از کجا تامین نمایند؟ علاوه براین در طی این ۱۲ سال کمبود گوشت قرمز کشور چگونه تامین گردد؟

      ۲.  غیر قابل استفاده بودن برای پرورش در سامانه مرتعی

با توجه به میزان دوقلوزایی (حدود ۷۰ %) و وضعیت میزان کمیت و کیفیت علوفه موجود در مراتع، این دام ها قادر به ادامه تولید در مراتع نخواهند بود و همانند گوسفندان دو قلوزایی که قبلا در نژادهای بومی وجود داشته اند حذف خواهند شد. لذا این دام های مولد ایجاد شده باید در سامانه های غیر مرتعی پرورش یابند.

      ۳. ایرادات فنی و عملکردی:

         ۱.۳. فراوانی ژنوتیپ های نامطلوب

همانطور که در مقاله های چاپ شده علمی ذکر گردیده است، حدود ۱۰ % میش های همو (دارای دو نسخه از آلل) قصر می باشند. بنابراین برای باروری میش های هترو باید از قوچ های هترو استفاده نمود، یعنی:

 

با توجه به ترکیب ژنوتیپی ایجاد شده در هر نسل ۲۵ % افراد فاقد ژن برولا بوده و دارای عملکرد نژاد بومی مربوطه می باشند. همچنین حدود ۱۰ % از ماده های همو (۲۵ %) عقیم می باشند که در حدود ۲/۵ درصد جمعیت می باشند. بنابراین در هر نسل حدود ۲۷/۵ % درصد افراد جمعیت به علت عملکرد نامناسب باید حذف شوند.

 اگر از قوچ های همو برای باروری میش های هترو استفاده شود

در این حالت ۵ درصد کل میش های مولد قصر می باشند. در این رابطه مشکلی که وجودخواهد داشت که از ابتدا مشخص نخواهد بودکه کدام میش های همو قصر می باشند و باید تا سن زایش در گله باقی بمانند و به گله دار هزینه تحمیل نمایند.

بنابراین در این روش  در هر نسل بین ۵ تا ۲۷/۵ % میش ها دارای ژنوتیپ و عملکرد نامناسب باشند و طبیعی است که چنین روندی تاثیر معنی داری بر تولید اقتصادی گله ها خواهد داشت.

      ۴. هزینه های آزمایش:

با توجه به مطالب ذکر شده در بند دوم و اینکه از نظر فنوتیپی مشخص نیست کدام بره نر و ماده دارای آلل برولا هستند و کدام نیستند، لذا باید تمام بره ها برای دارا بودن آلل و تعداد آن ها آزمایش ملکولی گردند و  این امر مستلزم هزینه کرد برای تشخیص بره های حامل ژن  می باشد و این هزینه در تمام نسل ها باید تکرار گردد . لازم به ذکر است که هزینه آزمایش برای هر راس حدود ۵۰۰ هزار ریال است و اگر برای مثال بخواهیم یک میلیون راس را آزمایش نماییم هزینه مورد نیاز برابر با ۵۰۰ میلیارد ریال می باشد و متاسفانه این هزینه کردن مستمر خواهد بود. در نظر بگیریم که دامدار روستایی ما بخواهد نمونه گیری خون ، ارسال به آزمایشگاه و پرداخت هزینه ها را انجام دهد!

      ۵. عملکرد برای مجموعه صفات اقتصادی:

اگر هدف از پرورش گوسفند تولید گوشت باشد(که در ایران اولویت اول این هدف است) برای داشتن بازدهی مناسب در این رابطه، صفت ترکیبی مجموع وزن از شیرگیری(Total Weaning Weight) به عنوان یک شاخص اصلی ارزیابی و انتخاب دام ها مطرح است. این صفت ترکیبی متشکل از صفات زیر است:

الف- میزان چند قلوزایی میش ها

ب- توان تولید شیر میش ها برای تغذیه دو بره یا بیشتر

پ- غیر فصلی بودن تولید مثل (داشتن حداقل سه زایش در دو سال)

ت- کاهش سن بلوغ (افزایش حداقل یک زایش در طول عمر حیوان)

ث- حذف دنبه (کاهش چربی لاشه و بهبود ضریب تبدیل)

ج- کیفیت لاشه

چ- سازگاری و مقاومت

در روش انتقال ژن برولا در نژاد(های) بومی میزان دو قلوزایی حدود ۷۰ % افزایش خواهد یافت. یا به عبارت  دیگر از ۷ صفت ذکر شده فوق صفت دو قلوزایی  بهبود یافته، سازگاری  و کیفیت لاشه هم مشابه نژادهای بومی خواهد بود. ولی چون این تک ژن بروی میزان شیر، غیر فصلی بودن تولید مثل، حذف (کاهش دنبه)، سن بلوغ تاثیری ندارد عملکرد این صفات مشابه  نژاد بومی خواهد بود.  بنابراین میش های مولد ایجاد شده به غیر از افزایش دو قلوزایی به میزان ۷۰ %  برای بقیه صفات دارای خصوصیات میش های بومی می باشند که در حال حاضر برای پرورش دهنده در شرایط غیر مرتعی اقتصادی نیستند. در چنین حالتی حتی در صورت افزایش بره زایی به میزان ۷۰ %  به علت کم بودن میزان شیر تولید ۴۰-۳۰ % بره های متولد شده تلف می گردند(طبق گزارش های منتشر شده مبتنی بر داده های واقعی) و یا دارای وزن از شیرگیری پایین می باشند و بالا بودن چربی لاشه، فصلی بودن تولید مثل و بالا بودن سن بلوغ هم سر جای خودشان خواهند بود. برای از شیرگیری دو بره در هر زایش لازم است که میش بطور میانگین بیش از یک کیلوگرم در روز تولید شیر داشته باشد. اگر میانگین تولید شیر میش های بومی ۴۰۰ گرم در روز در نظر گرفته شود و بخواهیم آن را به یک کیلوگرم از طریق انتخاب داخل نژادی برسانیم و میزان پیشرفت ژنتیکی  با خوشبینی ۴۰ گرم در روز (معمولا ۲-۱ % میانگین فنوتیپی) در نظر بگیریم برای افزایش ۶۰۰ گرم نیاز به ۱۵ نسل انتخاب یعنی حداقل ۳۰-۲۵ سال می باشد!

بنابراین این روش اصلاح نژادی منجر به افزایش معنی دار بهره وری  میزان گوشت تولیدی به ازای هر راس میش مولد در مقایسه با برخی از نژادهای بومی موجود نخواهد گردید. کما اینکه در دنیا از این ژن برای اصلاح مجموعه صفات اقتصادی مرتبط با تولید گوشت استفاده ننموده اند.

 

ب – افزایش دو قلوزایی از طریق ترکیب نژادی( نژاد بومی رومانف کانادایی):

در این روش در ابتدا میش های بومی با اسپرم قوچ های رومانف با توان بره زایی بیش از ۳ بره در هر زایش (میانگین ۳/۵ بره) تلاقی داده می شوند و افراد نسل اول (F1) تولید می شوند. افراد آمیخته ( ۵۰ : ۵۰) پس از ارزیابی و انتخاب به مدت چهار نسل با هم تلاقی داده می شوند و در نسل پنجم به عنوان یک نژاد ترکیبی تثبیتی و شجره دار قابل توزیع می باشند:

مزیت ها :

      ۱. زمان :

با توجه به غیر فصلی بودن تولید مثل ،  کاهش سن بلوغ  و همچنین میزان بره از شیرگیری شده فاصله نسل در این جمعیت در حدود ۱۵ ماه خواهد بود. زیرا در این روش همیشه حدود ۷۰ ٪ میش های نسل موجود تولید کننده نسل بعد می باشند.  اگر فاصله نسل را ۱۵ ماه را  در نظر بگبریم،  فاصله زمانی برای اجرای چهار نسل برابر با  ۶۰ ماه یا ۵ سال می باشد که در مقایسه با زمان  حداقل ۱۲ سال نصف می باشد. این نکته را هم در نظر بگیریم که  میش های آمیخته از همان نسل اول دارای تولید اقتصادی می باشند و گله دار منتظر زمان نخواهد بود.

      ۲. فراوانی ژنوتیپ های نامطلوب

در این آمیخته ها با توجه به توارث چند ژنی ، ژنوتیپ های نامطلوب  همانند آنچه در انتقال ژن برولا ذکر شد، وجود نخواهند داشت.

      ۳. هزینه های آزمایش:

با توجه به کمی بودن صفت چند قلوزایی و داشتن توارث چند ژنی هیچ نیازی به انجام آزمایش برای تعیین ژنوتیپ دام های مطلوب و نامطلوب نمی باشد.

      ۴. عملکرد برای مجموعه صفات اقتصادی:

بر اساس داده های  جمع آوری شده در گله های مختلف کشور میانگین عملکرد این میش های آمیخته به شرح زیر می باشد:

۱- میانگین تولید ۲ بره در هر زایش (زایش اول ۱/۸ – ۱/۵ و ۲ و بالاتر از زایش دوم به بعد)

۲- تولید شیر کافی برای از شیرگیری حداقل دو بره (بطور میانگین بیش از یک کیلوگرم در روز)

۳- حذف دنبه و کاهش چربی لاشه به میزان حدود ۵۰ % در مقایسه با گوسفند بومی پایه، بدون افزایش چربی لاشه

۴- افزایش میزان لاشه بدون چربی متناسب با کاهش میزان چربی ( حذف دنبه) و در نتیجه افزایش قیمت لاشه به میزان بیش از ۱۰ % (عدم افت قیمت ناشی از دنبه)

۵- غیر فصلی شدن تولید مثل به عنوان یک خصوصیت مستمر و در نتیجه امکان برنامه ریزی برای ۳ زایش در دوسال که منجر به تولید و از شیرگیری میانگین ۲/۵ بره در سال به ازای هر میش خواهد شد. ( اگر میزان بره گیری در میش های دارای ژن برولا ۱/۳ بره در نظر گرفته باشد و میزان زایش میش ها در غیر فصل هم ۵۰ % درصد در نظر گرفته شود، تعداد بره از شیرگیری در هر سال بطور میانگین حدود ۱/۶ بره خواهد بود که معادل ۶۵ % بره گیری میش ترکیب نژادی خواهد بود).

۶- کاهش سن بلوغ به میزان حداقل ۵ ماه یا به عبارت دیگر افزایش یک زایش در طول عمر حیوان یا افزایش بیش از ۱۵ درصدی بهره وری

۷- بهبود ضریب تبدیل غذا(FCR) از طریق حذف دنبه و کاهش چربی لاشه. میزان انرژی مورد نیاز برای تولید یک گرم چربی در مقایسه با تولید یک گرم گوشت(پروتئین) بیش از دو برابر می باشد. بنا براین اگر بطور میانگین میزان دنبه هر لاشه حدود ۲ کیلوگرم در نظر گرفته شود با حذف این مقدار چربی ، مواد خوراکی مربوطه از نظر انرژی برای تولید ۴ کیلوگرم گوشت کافی می باشد. اگر میانگین لاشه ۲۰ کیلوگرم و ضریب تبدیل برای یک کیلوگرم وزن زنده ۶ در نظرگرفته شود، با در نظر گرفتن درصد لاشه حدود ۵۰ درصد، میزان افزایش بهره وری از بابت مصرف کمتر خوراک حدود ۱۰ درصد خواهد بود.

۸- سازگاری و مقاومت : طبق آمار های جمع آوری شده میزان تلقات بره های آمیخته بومی – رومانف برابر یا کمتر از میزان تلفات بره های بومی خالص می باشد. علت این امر وجود ۵۰ % ژن های نژاد(های) بومی در ژنوتیپ دام های آمیخته می باشد.

۹- کیفیت لاشه: بر اساس آزمایش های انجام شده با توجه به حضور ۵۰ % ژن های نژاد(های) بومی در ساختار ژنتیکی دام های آمیخته (F1) تفاوتی بین کیفیت لاشه نژادهای بومی و آمیخته ها از نظر طعم و میزان چربی وجود نداشته است. ولی میزان گوشت لخم در آمیخته ها بیشتر از بومی ها می باشد.

 

بنا براین بر اساس تفاوت های ذکر شده فوق میزان بهره وری اقتصادی یک میش ترکیب نژادی در مقایسه با یک میش هترو(همو) حداقل به میزان ۱۰۰ ٪   بالاتر می باشد که این عدد منجر به افزایش قابل  توجه در آمد پرورش دهندگان از یک طرف و استفاده بهینه از منابع خوراکی کشور می گردد. در طول عمر یک راس میش ترکیبی در مقایسه با یک میش هترو(همو) به میزان حداقل ۷۵ کیلوگرم لاشه بیشتری تولید خواهد نمود که در بعد کشوری و ملی منجر به تفاوت تولید گوشت قابل ملاحظه ای خواهد گردید.

ایراد :

این دام های مولد همانند میش های  هترو (دارای ژن برولا) برای سامانه های مرتعی مناسب نیستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 − هشت =